شعر

شعرهای عاشقانه

مردن

میخواهم بمیرم

 نه اینکه قلبم از کار بایستد

و تنم سرد شود

و با خاک یکسان شوم

میخواهم بمیرم نه اینکه هیچ صدایی به گوشم نرسد

و هیچ خورشیدی بر من نتابد

و از دیدن ماه و ستارگان کور باشم

میخواهم به مرگی کاملاْ غیر عادی بمیرم

مرگی شبیه بخار شدن آب

روئیدن دانه

غروب خورشید

ابری شدن آسمان

میخواهم نیست شوم

تا در دنیایی دیگر ظاهر شوم

دنیایی که هنوز آنرا ننامیده ام

دنیایی که مزه آنرا کاملاْ نچشیده ام

دنیایی شبیه عالم خیال

که در آن همه چیز عادی باشد

جز وحشت از نیستی

جز درماندگی

جز تنهایی................... 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم فروردین 1389ساعت 14:19  توسط Ֆдჩд  |